غفلت در حفظ شان و روحیات خاص و منحصر بفرد بیمار/ رفتار تحقیر کننده و بی منطق مسئول حراست بیمارستان شفایحیائیان
نامه وارده از طرف یک جانباز76درصد

بسم الله الرحمن الرحیم
لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ ۚ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا
خدا افشای بدیهای دیگران را دوست ندارد، جز برای کسی که مورد ستم قرار گرفته است [که بر ستمدیده برای دفع ستم، افشای بدیهای ستمکار جایز است]؛ و خدا شنوا و داناست.
آیه 148 سوره نساء
سلام
نوشته زیر، نمونه یکی از سختگیریهای بی مورد است که در پس انجام آن، خلافهای بزرگ گم میشود اما شاید بتواند برای پر کردن گزارش کار مفید باشد.
در ابتدا لازم بذکر است که با مراجعه به وبسایت بیمارستان شفایحیائیان https://shafa.iums.ac.ir به دنبال «منشور حقوق بیمار» میگشتم تا از آن برای نوشته پیش روی شما بهرهبرداری نمایم که متاسفانه با به هم ریختگی سایت که وضعی غیرقابل قبول دارد مواجه شدم. بعد از کمی جستجو آن را در زیر مجموعه فهرست «راهنمای مراجعین» مشاهده کردم و متوجه شدم که در وضعیت سرگردان کننده برای مخاطب قرار دارد و هر هشت عنوان آن فقط به قسمت «بخشهای بیمارستان» لینک شده است و حتی در همان قسمت هم روی هر گزینهای که کلیک میشود همین تکرار اتفاق میافتد.


مقدمه
منی که نام شراب از کتاب میشستم / زمانه کاتب دکان می فروشم کرد
بنده با افتخار بخشی از جوانیام را در راه خدمت به این مملکت و مردم عزیزم سپری کردهام و در این مسیر چندین بار نیز دچار آسیب دیدگیهای جسمی شدید گردیده و در بیمارستانهای مختلف بستری شدهام و از محبتها و زحمات جامعه شریف پزشکی و کادر درمان و پرسنل خدوم بیمارستانها، از صدر تا ذیل بهره بردهام که واقعا شرمنده این قشر عزیز و دوستداشتنی هستم.
شاید استناد به یک نکته، راهنمایی باشد تا ارزش کار این عزیزان را بهتر توضیح دهم و آن اینکه کسی نمیتواند به راحتی آثاری در ظاهر بنده برای این همه آسیبدیدگی مشاهده نماید که نشانگر عمق زحمات طاقت فرسای این جامعه خدوم برای بنده، که به حق فرشتگان نجات هستند میباشد و…
و اما اصل ماجرا
بر اساس تفکراتی که دارم و در مختصر متن مقدمه به گوشهای از آن پرداختم، حدود دو سال پیش تصمیم گرفتم که آنچه در این چند دهه بر من گذشته و دست محبت جامعه شریف پزشکی و کادر درمان بر سرم کشیده شده است و زحمات آنان در چند بیمارستان در نقاط مختلف کشور که در بیش از یکهزار صفحه ثبت گردیده است را به صورت مکتوب در بیاورم و در معرض دیدگان مردم قابل احترام کشورم چه در زمان حال حاضر و چه در مقاطع تاریخی برای آیندگان بگذارم.
پیرو این تصمیم و از آنجا که بیش از پانصد برگ از این سندهای اثباتی ارزشمند که گویای جانفشانی این عزیزان میباشد و در قالب پرونده پزشکی اینجانب در بیمارستان شفایحیائیان موجود است، بعد از مراجعه به یگان خدمتی و گرفتن نامهای جهت همکاری برای اسکن پرونده خطاب به بیمارستان شفایحیائیان، به آن بیمارستان مراجعه نمودم و نامه درخواستی را تحویل دادم.
مسئول محترم اسناد پزشکی بیمارستان به نام خانم جعفری که فردی بسیار محترم و دلسوز است توضیحاتی مبنی بر محدودیتهای قانونی که در این زمینه وجود دارد و در حیطه کاری ایشان تعریف نشده است دادند که منطقی به نظر میرسید ولی بنده برای ایشان توضیح دادم که بیش از 42 سال از تشکیل این پرونده میگذرد و کلیه نسل زحمتکش آن دوران در بیمارستان نیز بازنشسته شدهاند و به همین دلیل میتواند در یک نگاه استثنایی به موضوع آن را انجام داد و حتی به ایشان عرض کردم که تا همنیجا هم که شما پرونده را نگه داشتهاید، جای تقدیر و تشکر دارد و لذا احساس میکنم که شما میتوانید بنده را مورد لطف خود قرار دهید و در صورت موافقت شما، خودم یک دستگاه لبتاپ و یک دستگاه اسکنر میآورم تا نیازی به وصل شدن به سیستم رایانهای و شبکهای بیمارستان هم نباشد. خانم جعفری بعد از شنیدن عرایض بنده و از آنجایی که به فکر و تصمیم بنده احترام گذاشتند، فرمودند که برای انجام این مهم تلاشی را با مسئولان مربوطه آغاز مینمایند تا بلکه موافقت مقام بالاتر را در این زمینه جلب نمایند. ولی باز هم طاقت نیاورده و از همان لحظه تلاش خود را برای انجام قولی که به بنده داده بودند را آغاز کردند.
خانم جعفری چنان تحت تاثیر انجام زحمت برای بنده قرار گرفته بودند که با نیت جلو انداختن پیگیری موضوع مورد درخواست، بنده را به دفتر بیمارستان برده و با مشورت خانم جمالی مسئول دفتر محترم بیمارستان که ایشان هم خانمی بسیار دلسوز و دارای روابط عمومی بالا بودند، قرار شد که بنده علاوه بر ارائه نامه ارگان مربوطه، نامه درخواست دیگری را بنویسم تا با ضمیمه کردن آن، خدمت مدیریت محترم بیمارستان آقای دکتر علی ابوترابی تقدیم نموده و کسب تکلیف نمایند.
چند روز بعد خانم جعفری با بنده تماس گرفتند و اعلام نمودند که مدیر بیمارستان با درخواست بنده موافقت نمودهاند و مقرر شد که بنده فورا خودم را به بیمارستان برسانم. بلافاصله وسایل مورد نیاز را جمعآوری نموده و از طبقه پلههای چهارم منزل به پایین آورده و راهی بیمارستان شدم و با هدایت و راهنمایی خانم جعفری کار اسکن کردن پرونده را به همراه فرزندم شروع نمودیم.

موافقت مدیریت محترم بیمارستان شفایحیائیان
بسمه تعالی
جناب آقای راد
سرکار خانم جعفری
لطفا با نامبرده همکاری و مساعدت های لازم را مبذول فرمایید.
و اما بعد
هنوز چند صفحه را اسکن نکرده بودیم که مدیر حراست بیمارستان با بایگانی تماس گرفته و اعلام نمودند که اینکار نباید صورت بگیرد. این رفتار تحقیرآمیز در صورتی انجام گرفت که رسم ادب حکم میکرد که خود ایشان به بنده مراجعه مینمود و موضوع را مطرح مینمود. بنده خودم یک نظامی کارکشته و کارشناس امور اداری هستم، ضمن تحلیل تمام رفتار آقای راد مسئول ناکار بلد حراست بیمارستان شفایحیائیان که حتی حرمت موی سپید بنده را هم نگه نداشتند، اعلام میکنم که اینکار خاطرات «خان و خان گزیدگی» را در بنده زنده کرد و افسوس خوردم که چرا باید حراست بیمارستان رفتاری پادگانی را در محیط بیمارستان که میبایست بر پایه عاطفه و حس همدردی استوار باشد، اعمال نماید. بدون رو دربایستی و با کمال آزادگی و از آنجا که تا این سن شصت و دو سالگی هنوز نزد کسی سر خم نکرده و چیزی را با اصرار نخواستهام، اعلام میدارم که آقای راد مسئول حراست بیمارستان با رفتار غیر منطقی نسبت به بنده، به دنبال تامین نداشتههای خود بود و به همین دلیل بنده و فرزندم را به وادی سرخوردگی هدایت نمود و از طرفی تمام محبتها و زحمات زحمتکشان بیمارستان را که کار را به نحو احسن تمام کرده بودند، نادیده گرفته و با جبههگیری رو در رو با آنان که خودم شاهد آن بودم، را خنثی نمود. فاین تذهبون
ای کاش حراست جامعه پزشکی به این حد حقیقتبینی برسد که ما زخم خوردگان تمام امور مملکت را زیر نظر داریم و توجیه کردن رفتار متناقض با استفاده ابزاری از قانون که برای سرپوش گذاشتن تخلفات بکار گرفته میشود را میفهمیم. براستی ای کاش مسئول حراست بیمارستان شفایحیائیان و مسولان بالاتر نادیده او، که توسط ایشان برای بنده فاکتور شده است، بتوانند این معادله را حل نمایند:
«به جانباز شیمیایی اسپری ایرانی داده میشود + به ناصر خسرو میرود و با فروش و پرداخت مابهالتفاوت آن، یک اسپری آلمانی تهیه مینماید + ولی بعد از مراجعه به منزل متوجه میشود که آن اسپری محصول کشور هند میباشد و بدتر اینکه، تاریخ مصرف آن نیز گذشته است.»
حالا دیگر اینکه در اثر غفلت حراستیها، داروی بیماران مبتلا به سرطان دزدیده میشود و به جای آن آب مقطر به بیمار تزریق میگردد و هزاران فاجعه از این دست، گفته میشود که به شما ربطی ندارد و این فضولیها آن نیز به شما نیامده است؟!
این دو مورد را برای این مطرح کردم که در حضور خود بنده مسئول حراست گفتند که شاید مسئله منفی در پرونده باشد که نباید علنی گردد. عجب
چه کسی می تواند تا این حد به خود اجازه دهد که حقیقت را از دید و نظر فرد محق دور نگه دارد در حالی که خود این تفکر و عمل به آن، می تواند در ردیف افعال مجرمانه تعریف شده باشد. یادآوری مینمایم که در حقوق قضایی، کتمان حقیقت فعل مجرمانه صورت گرفته، میتواند به مراتب حکمی بیشتر از خود جرم داشته باشد. براستی در بیش از چهل سال پیش در بیمارستان شفایحیائیان چه خطایی در حق من صورت گرفته است که هنوز سایه وحشت آن گسترده است. این رفتار و نگرش در حق بیمارستان شفایحیائیان و تمامی زحمتکشان آن دوران توسط مسئول حراست فعلی، مصداق ظلم در حق خود است وگرنه بنده که قدردان آنها هستم. برگ به برگ پرونده پزشکی بنده دلالت بر حجم زحماتی است که برایم کشیده شده است و حالا چرا کار دنیا بر عکس شده و جای زحمتکش و متوقع عوض شده است و قضاوت ناحق نسبت به کادر درمان صورت میگیرد، نکتهای است که باید مسئول حراست بیمارستان پاسخگوی آن باشد.
این ایجاد شبهه در حالی توسط مسئول حراست بیمارستان شفایحیائیان ایجاد میشود که نه تنها در پرونده پزشکی بنده در بیمارستان شفایحیائیان بلکه در همه پروندههای پزشکی دیگر بیمارستانها، نکته خطایی وجود ندارد و نهایت دقت و محبت صورت گرفته است، تا حدی که بنده کاملا شرمنده جامعه شریف پزشکی و کادر درمان و کل زحمتکشان در همه بیمارستانهایی که خدمات دریافت کردهام میباشم و اصلا یکی از دلایل مهم تصمیم به نگارش کتاب، معرفی زحمات این عزیزان و قدردانی از آنها میباشد.
وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا
و از چیزی که به آن علم نداری [بلکه برگرفته از شنیده ها، ساده نگریها، خیالات و اوهام است] پیروی مکن؛ زیرا گوش و چشم و دل [که ابزار علم و شناخت واقعیاند] موردِ بازخواست قرار میگیرند.
سوره اسرا آیه 36
البته با تحلیل توضیحی که در ابتدای مطلب نسبت به وضع آشفته سایت بیمارستان شفایحیائیان ارائه کردم، لذا یکی از علتهای تحقیر بنده هم میتواند ناشی از این به هم ریختگی باشد. به هر حال به یقین رسیدم که مسئول حراست بیمارستان آنچنان هم که ادعا میکند، مواظب معضلات و مشکلات نیست و با جلوگیری از کار بنده، خواسته است خلاء عدم انجام «بایدها» و ناتوانی انجام رفتار مفید و چگونگی تشخیص درست در «نبایدها» را پر کند و در نتیجه دیواری کوتاهتر از دیوار بنده گیر نیاورده است و به همین دلیل مرا مورد سوءاستفاده ابزاری خود قرار داده است و… بای ذنب قتلت
نتیجه گیری
تا همینجا بسنده میکنم و اعلام میدارم که عملکرد آقای راد مسئول حراست بیمارستان شفایحیائیان را ناقض حقوق منشور بیمار تلقی نموده و آن را در سطحی وسیع و همه جانبه، رسانهای خواهم کرد و به جای نگارش کتاب که در یک عمل «تنگ نظرانه» توسط او گرفته شد، متن فوق را بسط داده و به صورت جزوه به چاپ خواهم رساند. شاید بهانهای باشد برای مسئول حراست بیمارستان شفایحیائیان تا دیگر حتی از خر شیطان هم پیاده نشود و همه چیز را به مسیری به امتداد تا پل صراط تدام بخشد تا در آنجا پاسخگوی این عمل غیر عاطفی باشد. تجربه نشان داده است که اکثر افراد مورد انتقاد قرار گرفته، هرگز حتی به آیات قرآن هم توجه نداشته و بر اشتباه خود پافشاری میکنند و در یک رفتار متقابل و اصرار بر اشتباه، از پای نیفتادن در این دنیا را به عذاب آخرت ترجیح میدهند. رفتار ساختار شکنانه توسط آقای راد در مورد پروندهای صورت گرفته است که در زمان ارائه لطف و انجام زحمت برای این شخص بیمار و تشکیل پرونده پزشکی برای او در بیمارستان شفایحیائیان، هنوز ایشان به دنیا نیامده بوده است و جدای از ریش و موی سفید بنده، حتی خود سابقه پرونده هم از سن ایشان بیشتر است. خداوند عمر طولانی و همراه با عزت به ایشان عطا فرماید ولی بنده هرگز ایشان را حلال نمی کنم چون صدمه روحی و روانی بر بنده وارد کرد که شاید تا چند ماه دیگر تبعات آن قابل درمان نباشد.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ ۚ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَىٰ بِهِمَا ۖ فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَىٰ أَنْ تَعْدِلُوا ۚ وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا
ای اهل ایمان! [همواره در همه امور زندگی] قیام کننده به عدل، و گواهی دهنده برای خدا باشید، هر چند به ضرر و زیان خود یا پدر و مادر یا خویشانتان باشد. اگر [یکی از دو طرف نزاع] توانگر یا فقیر باشد [با لحاظ کردن وضع آنان، بر خلاف خدا گواهی ندهید؛ زیرا] خدا به حمایت از آنان و رعایت حالشان سزوارتر است. پس [در هنگام گواهی دادن] از هوای نفس پیروی نکنید تا از حق منحرف شوید. و اگر زبانتان را [به سوی گواهی ناحق و دروغ] بپیچانید، یا از گواهی دادن روی برتابید؛ یقیناً خدا همواره به آنچه انجام میدهید، آگاه است.
آیه 135 سوره نساء
از عزیزانی که به بنده لطف داشتند، به ترتیب مراجعه: خانم جعفری، آقای محسنی، خانم جمالی مسئول دفتر مدیریت بیمارستان، مدیریت بیمارستان آقای دکتر علی ابوترابی نهایت سپاس و تشکر را دارم و خیلی برایتان دلم سوخت که نتیجه زحمات شما و نیت صادقانه و خالصانه نادیده گرفته شد و از به ثمر نشستن آن جلوگیری شد اما نگران بنده نباشید که در این چند دهه مکرر دچار این بی مهریها شدهام اما به لطف خدا و نتیجه زحمات شما، چنان اراده پولادین دارم که این مورد را هم به پای کمی لطفیهای نظام میگذارم و حتما گزارش آن را به دفتر مقام معظم رهبری خواهم داد.
بنده فقط میخواستم در بخش عظیمی از این کتاب به مقوله «پزشک، کادر درمان، بیمار و جمیع پرسنل خدوم زحمتکش بیمارستانی» بپردازم که سعادت نصیبم نشد و لذا از قول حافظ شیرین سخن به شما بزرگواران هم عرض میکنم:
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیمشبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافیّ صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هرآنکه خدمت جام جهاننما بکند
طبیب عشق مسیحا دمست و مشفق لیک چو درد در تو نبیند کرا دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدّعی خدا بکند
ز بخت خفته ملولم بود که بیداری بوقت فاتحه صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بوئی بزلف یار نبرد مگر دلالت این دولتش صبا بکند
و در آخر باز هم به قرآن پناه میبرم و با آیهای دیگر این مطلب را به پایان میبرم تا بعد از بازنگری در یک فرصت بیشتر، به آن بپردازم:
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ
آن سرای [پر ارزش] آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین هیچ برتری و تسلّط و هیچ فسادی را نمیخواهند؛ و سرانجام [نیک] برای پرهیزکاران است. آیه 83 سوره قصص



